ساینا , عسل مامان و بابا
دختر گلی
قالب وبلاگ

سلام خانمی

اومدم واست بگم که الان ۲ هفته‌ست که داریم آموزش جیش و .... انجام میدیم

امروز در تمام طول روز امدی و اعلام کردی که باید بری دستشویی‌ فقط یه بار سوتی دادی که این واسه من خیلی‌ هیجان انگیز بود

حالا دیگه خوشگل میگی‌ اک دو شه (یک , دو , سه)و می‌پری یا یه کار هیجان انگیز انجام میدی

از امشب آبجی‌ کوچولو دیگه تو اتاقت باهات شریک شده و الان اونجا خوابید 

امیدوارم بتونید با هم خوب کنار بیایین و لطفا همدیگرو نصف شب بیدار نکنید

عاشقتم جوجه کوچولوی خواستنی 


[ شنبه 4 خرداد 1392 ] [ 12:03 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

سلام عسل مامان

الهی قربونت بشم که اینهمه شیرینی‌ و خواستنی

۱۸ ماهت که شد اولین جمله کامل را گفتی‌ : مامان سیر(شیر)

یعنی‌ انقد جیغ زدم و ماچت کردم که ترسیدی و فکر کردی مامان دیوونه شده

حالا دیگه حسابی‌ شیرین زبونی هم میکنی‌

ایجا ایشی (اینجا بشین)

بیا بیا

های و بای بای 

و یه  عالمه دیگه که نمی‌فهمم

یعنی‌ عاشقتم مامنی‌

۲ هفته‌ست که شروع کردیم با هم میریم جیش می‌کنیم و شما عاشق اینی که بشینی‌ تو توالت و آب بگیری به خودت بعد با دستمال خودت را خشک کنی‌ و بعد سیفون را بکشی و ۱۰۰۰ دفعه این کار را تکرار میکنی‌

همه پسرا آریا هستن و دخترا مینا

به عمو میگی‌ عامه 

همه حیونها هم شدن جوجه

وای خدا اون روز را نیاره که بدون سایا جایی‌ بریم همش گریه میکنی‌ و یا برگردیم میگی‌ نانا نانا

صبا تا بیدار میشی‌ باید نانا را ببینی‌ و شبا قبل خواب باید ببوسیش و شب بخیر بگی‌

هر جا میریم میشی‌ مرکز توجه و آدما دور‌ت جم میشن 

خیلی‌ عاشقتم مامانی‌ 

ببخشید اینهمه دیر اومدم اینجا را آپدیت کردم مگه شما ۲ تا وروجک میزارین

 


 

[ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ] [ 12:59 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

سال نو مبارک گل گلی‌ مامان

امسال سال نو ۴ نفری کنار هم شروع شد 

امیدوارم سال خوب و پر برکت و سلامتی‌ در پیش داشته باشیم

از شما چی‌ بگم که روز به روز شیطونتر میشی‌ و مامان ۴چشمی مواظب شما باشه

خوب غذا می‌خوری در کنارش عاشق بستنی و شکلات هستی‌ و مامان همش باید مواظب باشه از حد بیشتر نشه.

نوشیدنی مورد علاقت آب پرتغال هست که هر روز صبح باید بخوری

تازگی‌ها یاد گرفتی‌ پمپرز را باز کنی‌ وای همش باید مراقب این قسمت باشم

تا بیدار میشی‌ کنترل تلویزیون را میدی دستم تا آهنگ بذارم شما واسه خودت برقصی و دست بزنی‌

تازه سایا هم باید دست بزنه واستون البته شما میری که یادش بعدی و هر ۲ تا دستش را میگیری میزنی‌ بهم که او هم واست دست بزنه

وای مامان صبح تا شب حرف میزانی‌ و منم فقط مامی و بابی را میفهمم و دیگه هیچ 

اما حرفای من را کامل متوجه میشی‌ و اگه چیزی بخوای باید دنبالت راه بیفتم که باهم بریم ببینیم

اگه یه جات در بگیر زودی میایی میدی ببوسمش و با بوس من جاش خوب می‌شه

عاشقتم عسل خانم

 

[ جمعه 9 فروردين 1392 ] [ 19:32 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

سلام گلپری خانم

امروز با هم دیگه رفتیم خونه خاله پریسا و کلی بازی کردیم و بعدش پیتزا سفارش دادیم و منتظر پیتزا بودیم که یه دفعه صدای جیغ شما بلند شد و ... وااااااااااااای مامی انگت شستت را کرده بودی توی بلندر و انگشتت اساسی بریده بود

زنگ زدیم 911 و تا اونا بیان همه جا خون شده بود و دست مامان پر شده بود از لخته خون

رفتیم اورژانس و دست شما را می خواستن بخیه بزنن چون کوچولو بودین واستون با چسب مایع چسبوندنش و برگشتیم خونه

الانم ایبوپروفن خوردی و خوابیدی

خدا خیلی بهمون رحم کرد که انگشتت قطع نشده بود مامانی

عاشفتم فندق مامان

 

[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 10:09 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

بالاخره طلسم شکست و ما برگشتیم واسه نوشتن دوباره

سلااام گل همیشه بهار مامان

عسل خانم مامان 

الان دیگه ۲ تا عسل دون تو خونه داریم

ساینا و سایا

حسابی‌ خونه به به شده

شما که تا آبجی‌ را میبینی‌ میدویی و حسابی‌ لبش را ماچ مالی میکنی‌ و واسش لالایی میگی‌

اسم خودت ناینا شده و اسم سایا شده نانا

جیگر مامان این مدت همش دکتر بعضی‌ بود مامان واسه ۶ هفته ازت دور شده بود ولی‌ الان دارم تلافی همه اون روزا را در میارم

همه چی‌ واسه مامان یه ذره سخت شده و متاسفانه دچار افسردگی بعد از بارداری هم شدم اما به خاطره خنده‌ها‌ی زیبای شما دوباره سر پا شدم 

از امروز کم کم داریم شروع می‌کنیم بریم سر لگن بشینیم که دیگه پمپرز را بذاریم کنار

عاشق موزیک هستی‌ تا صدای آهنگای بروبکس میاد میدویی و حسابی‌ می‌رقصی واسه مامان

دستمال خیسا هم که از دست شما در امان نیستن و تا میبینی‌ یا پیدا میکنی‌ همشو نابود میکنی‌

حسابی‌ هم به مامان کمک میکنی‌ و پمپرزا را مامان عوض می‌کنه میندازی تو سطل اشغال

همه جای خونه قفل گذاری شده که شما کمتر بهم بریزی

مامانی‌ می‌دونم این روزا واست یه ذره عجیب چون مامان سایا را بغل می‌کنه و وقتش تقسیم بر ۲ شده اما یادت باشه همه این لحظها واسه تو هم بود قبلا و الان آجی نگهداری می‌خواد

میدونی‌ که مامان عاشقته و دیوونته

این‌جوری به مامان زل نزن که مامان دلش آب شه به مامان یه ذره فرصت بده تا بتونه همه چی‌ را هندل کنه

عاشقتم مامان گلی‌

[ سه شنبه 15 اسفند 1391 ] [ 1:33 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

سلام گل زیبای مامان

با امروز ۳ هفته می‌شه که مامان رفته تو استرحت مطلق به خاطره آجی کوچولو ، خانم عجله داشتن زودی بیان پیش من و شما و بابا اما دکتر خان نزاشتن که خانم به دنیا بیان .

به جاش من کلی‌ محروم شدم از بغل کردنت و همش باید تو رخت خواب باشم و دراز  بکشم ، ۲ روزی که بیمارستان بودم با تعجب نیگام میکردی و زیاد نزدیکم نمی‌شدی ، هر دو شب از دوری تو و بابا فقط گریه کردم ، همش صدات تو گوشم بود که میگفتی‌ ماما،مامی،...

بالاخره اومدم خونه اما هنوز هم نمی‌شه که محکم بگیرم بغل و باهم برقصیم ، می‌دونم واسه تو هم سخته اما هر دو به خاطره آجی گلی‌ تحمل می‌کنیم.

عمه سامره از بلژیک اومد اینجا پیشمون که کمکمون کنه الان ۱۰ روزی می‌شه که اومده ، شما هم هر روز با عمه بیرونی ، بابا هم که سر کار و مامان خانم تو خونه .

حالا عکست را که میبینی‌ میگی‌ ناینا و گوشت و دندونات را نشونمون میدی و واسه خودت با هر آهنگی میخونی و البته می‌رقصی .

کلی‌ قد کشیدی فقط بعضی‌ وقتا تو غذا خوردن یه کوچولو اذیت میکنی‌ ،هر جا می ری می شی مرکز توجه آدما و فقط واسه همه می خندی

یاد گرفتی نه نه نه بگی

عاشق گردنبندی و همش به خودت گردنبند آویزون می کنی و با کیف و کفشای مامان می ری دم آیینه و خودت را نیگاه می کنی

دیوونتم مامانی

قول قول می دم آجی که به دنیا اومد با آهنگ گنگام استایل دو بار حسابی با هم برقصیم

 

[ سه شنبه 10 بهمن 1391 ] [ 6:47 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

سلام دخملم

وای وای وای .... به خدا یه عالمه معذرت که اینهمه دیر اومدم اینجا آپدیت کردم

نمیدونی‌ که مامان مدرسه‌ها شروع شده بود و من همش درس و از همه مهمتر شما هم شروع کردی راه رفتن و از همه جا بالا میری و همش من باید با یه شیکم قلمبه بدوم دنبال شما.

همه اینا دست دست به دست هم داد که دیر بیام اینجا منو ببخش 

از شما بگم که کلی‌ شیرین‌تر از همیشه شدی وقتی‌ می‌خوابی کلی‌ دلم واست تنگ می‌شه و می‌خوام بپرم بیدارت کنم .کلی‌ صحبت میکنی‌ و منم نمی‌فهمم اما باور کن همه سعیم را می‌کنم که متوجه بشم

تقریبا هر روز با هم میریم پارک و شما هم کلی‌ بازی‌ میکنی‌

عاشق رقصیدن هستی‌ و موزیک .

بابا و مامان هم که میگی‌ اما وقتی‌ کارت گیر می‌کنه و می‌خوای خودت را لوس کنی‌ من میشم مامی و بابا می‌شه بابی 

عکست را که میبینی‌ بهت میگم این کیه میگی‌ نای نا

هر چی‌ که بهت میگم متوجه میشی‌ و انجام میدی 

هر جا میریم عاشقت میشن و تو هم کلی‌ واسه همه میخندی و حرف میزانی‌ اونا هم منو نگاه می‌کنن که بهشون بگم شما چی‌ میگی‌ اما زودی اعلام می‌کنم که خودم هم زیر نویس می‌خوام 

وای مامان وقتی‌ که تلفن یا موبایل میبینی‌ ور میداری و میذ‌اری زیر گردنت و کلی‌ صحبت میکنی‌ 

عاشقتم وقتی‌ لبت را غنچه میکنی‌ و میایی بوس میکنی‌ 

از ۲-۳ ماه پیش لاغرتر شدی اما کلی‌ قد کشیدی و لاغر شدنت مال ورجه ورجه کردنت

۴۸ روز دیگه مونده که سایا به دنیا بیاد یه ذره نگران هستم میترسم که یه وقت غصه بخوری یا ....

اما می‌دونم که آجی کوچولو می‌تونه واست هم بازی‌ خوبی‌ بشه و تو این غربت هیچ کدوم تنها نمونین

گل مامان میدونی‌ که چقد دوست دارم و عاشقانه میپرستمت  

 

 

 

[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 4:26 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]
دختر گل قشنگم
بعده ۳ ماه تاخیر برگشتم تا دوباره برات بنویسم
این ۳ ماه کلی‌ اتفاقات خوب و بد افتاد که بزرگترین و با شوکوهترین اون تولد شما بود
عزیز دل مامان
۵۰ روز که ایران بودیم که اصلا نمیتونم توصیف کنم که چه جوری گذشت عین برق و باد روزا و ساعتا گذشتن و ما برگشتیم
مامان بزرگا و بابا بزرگا باورشون نمی‌شد که تو ثمرهٔ عشق ۱۰ ساله ما را میبینن و همش از این بغل به اون بغل تو آسمون بودی
عمه‌ا از همه جا اومده بودن که کنار ما باشن عمه سیمین از لندن و عمه سامب از بلژیک اومده بود
خاله نارملا هر روز که از سر کار میومد یه چیزی واسه تو داشت و ....
خیلی‌ روزهای قشنگی‌ بودن حیف که زودی گذاشتن و برگشتیم همون جایی‌ که بودیم




از اومدنمون هنوز نگذشته بود و من سخت در فکر تدارک تولد شما بودم 
همه چی‌ آماده بود و کارتهای تولد از ۲ هفته قبل به دست دوستامون رسیده بود که متاسفانه عمو حمید یکی‌ از بهترین دوستای بابا که همیشه میگفت من پدر خوانده ساینا هستم ما را تنها گذشت و فوت کرد
الانم که اینو مینویسم باورم نمی‌شه
و خیلی‌ تورو دوست داشت و همیشه با عشق حتی اگه شده ۵ دقیقه میومد که تورو ببین و بغلت میکرد اما عمو حمید تنهامون گذشت و رفت
این یه شوک بود و هنوزنبودن عمو حمید باورمون نشده

به اصرار بابا که اعتقاد داشت اگه عمو حمید بودنمیزاشت تولد تو عقب بیفته ما مراسم را برگزار کردیم 
عمو حمید ازمون خواسته بود که تولد تو توی خونه ی اونا باشه که با نبودنش تولد ۱ سالگی شما را تو خونه خودمون گرفتیم
خیلی‌ روز خوبی‌ بود و حدود ۴۰ تا از دوستامون با نی نی هاشون اومدن خونمون و همشون کلی‌ زحمت کشیده بودن

امروز که اینا را مینویسم شما ۱ سال و 3 روز داری و داری تلاش میکنی‌ که تنهایی‌ راه بری 
واسه خودت بیصدا بازی‌ میکنی‌ و کلی‌ هم شیطونی 
از همه جا می‌خوای بری بالا 
مامانی‌ الان تو هفته ۱۸ هستش و تا ۲ هفته دیگه معلوم می‌شه شما خواهر داری یا برادر
مامان می‌خواد قول از این به بعد زودتر بید و واست بنویسه
دوست دارم پرنسس مامان


[ دوشنبه 1 آبان 1391 ] [ 10:15 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]

سلام گل زندگی‌ 

خانم گلی‌ اومدم که واست بگم الان ۱ هفتس که راه میری و کلی‌ ذوق میکنی‌.پاها باز و دستا باز و می‌دوی و میخندی انقده میری که بخوری زمین و دوباره بلند بشی

قربون چشات بشم من من کلاسم شروع شده و همش باید مشق بنویسم اما مگه میذ‌اری 

از دیوار راست بالا میری و میخندی 

قربون خندهات بشم که همهٔ فضا خونه همیشه با صدای خندهات آهنگین می‌شه

نی‌نی کوچولو تو شکم هم که معلوم نیست آبجی‌ هست یا دادا

رفتیم ببینیم که نزاشتن هر کاری کردیم نزاشتن ببینیم

دختر گلم حسابی‌ حرف میزانی‌ که فقط خودت می‌فهمی و من لذت می‌برم

آخه ساینا چی‌ بهت بگم وقتی‌ میبینم عروسکت را میگیری بغلت و بهش شیر میدی و یا اون‌یکی را میذ‌اری تو صندلی‌ و تابش میدی که بخوابه.اسم عروسکا طلا خانم و گلی‌ خانم هست و شما حسابی‌ واسشون مادری میکنی‌

خودت میدونی‌ چقدر عاشقتم

دوست دارم عسل مامان

[ دوشنبه 1 آبان 1391 ] [ 10:12 ] [ نرسج ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ساینا نامی است دخترانه و با اصالت پارسی که نام یکی از خاندان موبدان زرتشتی نیز بوده است. ریشه این اسم در زبان اوستایی است و به معنای فرشته پیروزی یا سیمرغ می باشد. سیمرغ پرنده ای است اساطیری که از بهشت به زمین آمده و نماد همه چیزهای پاک و خوب و خالص است.در طبری ساکت و بیصدا وهمچنین سایه ای که مشخص و قابل رویت باشد. "ساینا" در زبان هندی از دو کلمه سای و آینا تشکیا شده "سای" یعنی خدا و "آینا"یعنی پژواک ساینا یعنی پژواک خدا این زیباترین معنی این اسمه اما درزبان یونانی معنی پرنسس میده و در زبان کردی نماد رنگ آبی آسمان و در فرهنگ اسپانیولی به عنوان انسان دوری کننده از گناهان امیدوارم وقتی بزرگ میشی اسمت رو دوست داشته باشی.
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 271
بازدید هفته گذشته : 553
کل بازدید : 119684
امکانات وب